|
دوستانه هرچی دلت بخواد
| ||
|
سلام دوستای خوفم. چطولید؟خوفید؟منم خوفم. سپیده هستم ۱۶ساله ساکن اصفهان اهل چهارمحال و بختیاری شهر بروجن. خوشحالم که میتونم اینجا لحظاتی رو با شما بگذرونم و همه ی سعیمو می کنم تا مطالبم جدید باشه. از هر مطلبی که خوشتون اومد حتما نظر بدید.توی نظر سنجی هم شرکت کنید. بابا یه نخود مرام داشته باشید در ضمن هر دفعه که نظر میذارید حتما حتما آدرس وبتونو بنویسید چون ممکنه چند تا وب اسم نویسندشون یکی باشه
[ جمعه دوازدهم آبان 1391 ] [ 13:17 ] [ سپیده ]
[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:8 ] [ سپیده ]
تاریخ زتکرار خودش گریان است بانوح چگونه نوبت طوفان است از مرقد حجر بن عدی فهمیدم از چیست مزارفاطمه پنهان است حال که دشمن دون شرم وحیا ندارد شکرمی کنم خدارا زهرا حرم ندارد این راه محمد (ص)وعلی (ع) پابرجاست تامنزل خورشید رسد بی کم وکاست یاران علی(ع) الیس صبح بقریب حجر بن عدی دوباره از نو برخاست [ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 15:43 ] [ مهدی کیانی ]
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:31 ] [ سپیده ]
حال خوشی دارم امشب
بی دلیل شادم نه از دلتنگی خبری هست نه از حسرت در دلم آشوب است شاید از این کوچه گذر کرده ای شاید عطر دستهایت کوچه را به پرواز درآورده نفسهایت خبر از تابستان می دهد تو اینجایی این را دلم مژده داده
موضوعات مرتبط: عاشقانه ها ، عکس ، متن کوتاه [ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 17:55 ] [ سپیده ]
خودت باش
به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش آدمی به خودی خود نمی افتد اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که تکیه کرده است کوروش بزرگ
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 1:8 ] [ سپیده ]
[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 21:56 ] [ مهدی کیانی ]
[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 18:54 ] [ سپیده ]
سلام دوستان می خواستم بهتون بگم که سریال زیبا ودوست داشتنی پزشک دهکده از روز چهاردهم فروردین نودودو راس ساعت ۱۸ازشیکه تماشا پخش خواهد شد.
مطلب کوتاهی درباره ی این سزیال براتون گذاشتم که به ادامه ی مطلب بروید. موضوعات مرتبط: متن کوتاه ادامه مطلب [ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 ] [ 18:41 ] [ مهدی کیانی ]
دو دوست برای تفریح به ییلاق های خارج از شهر رفتند. در بین راه بر سر زمان استراحت اختلاف نظر پیدا کردند و یکی از آن ها در اثر عصبانیت بر روی دیگری سیلی محکمی زد.آن یکی که سیلی خورده بود سخت آزرده شد، اما بدون آن که چیزی بگوید روی شن های کنار رودخانه نوشت: «امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.»
سپس راه خود را ادامه دادند و به قسمت عمیق رودخانه رسیدند. آن دوستی که سیلی خورده بود پایش لغزید و نزدیک بود با جریان آب به سمت پرتگاهی خطرناک برود که دوستش او را نجات داد.وقتی نفسش بالا آمد سنگ تیزی برداشت و به زحمت روی صخره ای نوشت: «امروز بهترین دوستم،جانم را نجات داد.» دوستش با تعجب پرسید: «چرا آن دفعه روی شن ها نوشتی و این بار روی صخره؟» دیگری لبخند زد و گفت: «وقتی بدی می بینیم باید روی شن ها بنویسیم تا به راحتی با جریان آب شسته شود و وقتی محبتی در حق ما می شود باید روی سنگ سختی حک کنیم تا برای همیشه بماند. موضوعات مرتبط: ادبیات [ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 14:24 ] [ مهدی کیانی ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||